مشق عشق

بشوی اوراق اگر هم درس مایی ، که علم عشق در دفتر نباشد

دلتنگی

 


پخت و پز و این جور چیزام این کارا از من بعیده عمه ام یه تنه داره جور همه مون رو میکشه

یه چن روی رفتم خونمون یعنی خونه مامان اینا . امیر میگه دیگه به اونجا نباید بگی خونمون ...

زن داداشام غافل گیرم کردن و برامون جشن ماهگرد ازدواج گرفتن جای همه گی خالی

الان هم میخوام شروع کنم به بافتنی کردن . یه مدل ژاکت خوشکل از اینترنت گرفتم میخوام

برای قلبم ، نفسم ، احسان کوچولوی عزیزم ببافم . وقتی ازش دورم دلم خیلی براش

تنگ میشه دیشب به امیر گفتم عاشق احسان کوچولو هستم ولی دلم میخواد خدا

یه پسر به خودم بده اسمش رو بذارم احسان اون وقت به تلافی همه ی روزایی که

داداش احسانم رو صدا نزدم من صداش کنم احسان عزیزم اونم بگه بعله .

هر چند هیچ کس نمیتونه جای خال کس دیگه ای رو پر کنه ولی خب ...

خدایا من هیچ وقت ناشکری نکردم ولی حالا که داداش احسانم رفت بیاو

این احسان کوچولوی ما و همه ی احسان نامها رو تو هر جای دنیا حفظ کن و

خوشحال و خوشبختشون کن اصلا بیا یه کاری کن

داغ برادر رو تو قلب هیچ خواهری نذار .... باشه ؟؟؟

 
دلم برایت

پر میزند

دلم برایت پر پر میزند

با انگشت اشاره ای کن

درخت پر

کبوتر پر

باران پر

دل من پر پر

 
 


 


+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر 1392
ساعت 09:13 توسط شیرین | ارسال نظر(13)